X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 07:38 ب.ظ

این ترم آخری همه پسرهای هم کلاسی و هم دوره ایمون حسابی پرو شدن!!

ادم هایی که حدود دو سالونیم باهاشون بودم. گردش های دسته جمعی. سفر های یک روزه. کافی شاپ. سفره خونه. موزه. نمایشگاه های مختلف . همه جا کنار هم و با هم رفتیم و کلی خوش گذروندیم و ادعامون میشده که چقدر با هم صمیمی هستیم و کلی همدیگه رو میشناسیم!

همیشه بیان کردیم که چقدر خوبه که ما فقط دوستیم! دوستهای خیلی معمولی و هیچ رفاقت خاصی بینمون نیست!( مثل بعضی ها که اول عاشق شدن و بعد از چند ماه چشم دیدن همدیگه رو ندارشتن!)

حالا ترم اخر..؟؟!!!!!!!

چنان پیشنهاد های جدید و جالبی از چند تا از همون هایی که فکر میکردم کاملا میشناسمشون دریافت کردم که نمیتونم به هیچ کدوم از خاطرات خوبم اعتماد کنم!

انگار همه ی اون لحظه ها فقط توی رویا هام بودن.

این پسر ها انگار واقعا جنبه یه دوستی از نوع عادیش رو ندارن!

اینا هم انگار احساس کردن دیگه ترم اخره و باید تلاش خودشون رو بکنن.(سنگ مفت. گنجشک مفت!!!!!!!!!)

دیگه دلم نمیخواد برم دانشگاه. دیگه نمیتونم تو چشمشون نگاه کنم و طوری رفتار کنم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده!

نمیدونم چی کار کنم؟

چاره ای ندارم. باید برم! ولی خوشحالم که  این روز های اخر اونارو شناختم!! و مطمئنن  دیگه از اینکه دارم ازشون جدا میشم غصه نمیخورم!

 

 

پ.ن: همیشه میگفتم که پسر ها خیلی با معرفت تر از دختران. اما انگار معرفت اونا هم از نوع خاصشه و طبق شرایط خاص !!!!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo